تبلیغات
آفاسافت.آی آر - مطالب ابر رضا صادقی

Facebook & Mardomsara: AboalfazlFathiAzad | Twitter: AboalfazlFathi | Gmail & Ymail & Outlook: afa.azad | Skype: aboalfazl.fathiazad | Line & Nimbuzz & Delicious: afasoft.ir | Telegram & Trillian & Other: afasoft

ساده تر
ابوالفضل فتحی آزاد | 10:00 - 1392/07/4 | ( نظر میدم [ دیدگاه] آفاسافت: ارسال این پست از درگاه وای میل آفاسافت: ارسال این پست از درگاه جی میل آفاسافت: اشتراک این پست در لینکیدین اشتراک این پست در فیسبوک

بسم الله الرحمن الرحیم

مفقودالاثر

وظیفم می دونم ، هفته دفاع مقدسو خدمتون تبریک بگم و به واسطه این پُست ارادت خودمو به شهدا، بالاخص شهدای گمنام نشون بِدَم. اینکه رفتن تا ما بمونیم و بُریده بُریده نفس کشیدن تا ما آزادانه ریه هامونو پُر و خالی کنیم ، اینکه تو خون خودشون غلتیدند تا ما توی هوای خودمون غلت نزنیم ، اینکه تو آتیش عشق و وصال سوختن تا ما تو آتیش حماقت و خیانت شعله ور نشیم ، بر هیچکسی پوشیده نیست و مثله روز روشنه ، بچه ها قدر شهیدامونو بدونیم که ، به کمک این ستاره ها میشه راهو پیدا کرد. تو بلاگ پیامک 57 خوندم که نوشته بود ...

ترانه : « ساده تر
»
 آلبوم : « تک آهنگ »
خوانندگان : « رضا صادقی | میثم حجر » 
انتشار : « 1392 »

ادامه ی مطلبساده تر - رضا صادقی - میثم حجر - تک آهنگ



ادامه مطلب
موضوعات : شعر و شاعری , صوت , گپ ,



آخرین ویرایش : 1392/10/5 ساعت 17:07

مرتبه


دوست دارم خدا
ابوالفضل فتحی آزاد | 18:45 - 1392/02/25 | ( نظر میدم [ دیدگاه] آفاسافت: ارسال این پست از درگاه وای میل آفاسافت: ارسال این پست از درگاه جی میل آفاسافت: اشتراک این پست در لینکیدین اشتراک این پست در فیسبوک

بسم الله الرحمن الرحیم

گر به خود آیی به خدایی رسی به خود آ

كوله ‌پشتی ‌اش‌ را برداشت‌ و راه‌ افتاد. رفت‌ كه‌ دنبال‌ خدا بگردد و گفت: تا كوله‌ام‌ از خدا پُر نشود برنخواهم‌ گشت. نهالی‌ رنجور و كوچك‌ كنار راه‌ایستاده‌ بود، مسافر با خنده‌ای‌ رو به‌ درخت‌ گفت: چه تلخ است کنار جاده‌بودن‌ و نرفتن؛ درخت‌ زیرلب‌ گفت: ولی‌ تلخ‌ تر آن‌ است‌ كه‌ بروی‌ وبی‌رهاورد برگردی. كاش‌ می‌دانستی‌ آنچه درجست‌وجوی‌ آنی، همین‌جاست. مسافر رفت‌ و گفت: یك‌ درخت‌ از راه‌ چه‌ می‌داند، پاهایش‌ در گِل‌ است، او هیچگاه لذت جست و جو رانخواهد یافت .و نشنید كه‌ درخت‌ گفت: اما من‌ جست‌وجو را از خود آغاز كرده‌ام‌ و سفرم‌ را کسی نخواهد دید، آن جز كه‌ باید. مسافر رفت‌ و كوله‌اش‌ سنگین‌ بود. هزار سال‌ گذشت، هزار سالِ‌ پر خَم‌ و پیچ، هزار سالِ‌ پست. مسافر بازگشت رنجور و ناامید. خدا را نیافته‌ بود، اما غرورش‌ را گم‌ كرده‌ بود. به‌ ابتدای‌ جاده‌ رسید. جاده‌ای‌ كه‌ روزی‌ از آن‌ آغاز كرده‌ بود. درختی‌ هزار ساله، بالا بلند و سبز کنار جاده بود. زیر سایه‌اش ‌نشست‌ تا لَختی‌ بیاساید. مسافر درخت‌ را به‌ یاد نیاورد. اما درخت‌ او را می‌شناخت. درخت‌ گفت: سلام‌ مسافر، در كوله‌ات‌ چه‌ داری، مرا هم‌ میهمان‌ كن. مسافر گفت: بالا بلند تنومندم، شرمنده‌ام، كوله‌ام‌ خالی‌ است‌ و هیچ‌ چیز ندارم. درخت‌ گفت: چه‌ خوب، وقتی‌ هیچ‌ چیز نداری، همه‌ چیز داری.اما آن‌ روز كه‌ می‌رفتی، در کوله ات همه چیز داشتی، غرور كمترینش‌ بود، جاده‌ آن‌ را از تو گرفت. حالا در كوله‌ات‌ جا برای‌ خدا هست و قدری‌ از حقیقت‌ را در كوله‌ مسافر ریخت؛ دست‌های‌ مسافر از اشراق‌ پُر شد و چشم‌هایش‌ از حیرت‌ درخشید و گفت: هزار سال رفتم و پیدا نكردم‌ و تو نرفته‌ای، این‌ همه‌ یافتی! درخت‌ گفت: زیرا تو در جاده‌ رفتی‌ و من‌ در خودم ، و پیمودن‌ خود، دشوارتر از پیمودن‌ جاده‌هاست ...

ایده : « secret »

متن : « بهار سبز »

ترانه : « دوست دارم خدا »

ترانه سرا : « پیوند شاد خواب »

 آلبوم : « همین »

آهنگساز و خواننده : « رضا صادقی »

تنظیم : « شجاعت شفایی »

انتشار : « 1392 »


دوست دارم خدا - همین - رضا صادقی

ادامه ی مطلب




خواندن در ادامه مطلب
موضوعات : شعر و شاعری ,



آخرین ویرایش : 1392/10/4 ساعت 23:39

مرتبه


نترس
ابوالفضل فتحی آزاد | 22:00 - 1392/02/9 | ( نظر میدم [ دیدگاه] آفاسافت: ارسال این پست از درگاه وای میل آفاسافت: ارسال این پست از درگاه جی میل آفاسافت: اشتراک این پست در لینکیدین اشتراک این پست در فیسبوک

بسم الله الرحمن الرحیم

برقص

روزی زنی روستائی که هرگز حرف دلنشینی از همسرش نشنیده بود، بیمار شد شوهر او که راننده موتور سیکلت بود و از موتورش براى‌ حمل و نقل کالا در شهر استفاده مى‌ کردبراى اولین بار همسرش را سوار موتورسیکلت خود کرد. زن با احتیاط سوار موتور شد و از دست پاچگی و خجالت نمی دانست دست هایش را کجا بگذارد که ناگهان شوهرش گفت:مرا بغل کن. زن پرسید: چه کار کنم؟ و وقتی متوجه حرف شوهرش شد ناگهان صورتش سرخ شد با خجالت کمر شوهرش را بغل کرد و کم کم اشک صورتش را خیس نمود. به نیمه راه رسیده بودند که زن از شوهرش خواست به خانه برگردند، شوهرش با تعجب پرسید: چرا؟ تقریبا به بیمارستان رسیده ایم. زن جواب داد: دیگر لازم نیست، بهتر شدم. سرم درد نمی کند. شوهر همسرش را به خانه رساند ولى هرگز متوجه نخواهد شد که گفتن همان جمله ى ساده ى "مرا بغل کن" چقدر احساس خوشبختى را در قلب همسرش باعث شده که در همین مسیر کوتاه، سردردش را خوب کرده است.

 ترانه : « نترس »

 آلبوم : « همین »

آهنگساز و خواننده : « رضا صادقی »

انتشار : « 1392 »


نترس - همین - رضا صادقی

ادامه ی مطلب


خواندن در ادامه مطلب
موضوعات : شعر و شاعری ,



آخرین ویرایش : 1392/10/4 ساعت 08:38

مرتبه


سرت سلامت
ابوالفضل فتحی آزاد | 20:00 - 1392/02/8 | ( نظر میدم [ دیدگاه] آفاسافت: ارسال این پست از درگاه وای میل آفاسافت: ارسال این پست از درگاه جی میل آفاسافت: اشتراک این پست در لینکیدین اشتراک این پست در فیسبوک

بسم الله الرحمن الرحیم

یادگار عشق

نشسته بودم رو نیمکتِ پارک، کلاغ‌ها را می‌ شمردم تا بیاید. سنگ می‌انداختم بهشان. می‌پریدند، دورتر می‌ نشستند. کمی بعد دوباره برمی‌گشتند، جلوم رژه می‌ رفتند. ساعت از وقتِ قرار گذشت. نیامد. نگران، کلافه، عصبی‌ شدم. شاخه‌گلی که دستم بود سَرْ خَم کرده داشت می‌پژمرد… طاقتم طاق شد. از جام بلند شدم ناراحتیم را خالی کردم سرِ کلاغ‌ها. گل را هم انداختم زمین، پاسارَش کردم. گَند زدم بهش. گلبرگ‌هاش کَنده، پخش، لهیده شد. بعد، یقه‌ ی پالتوم را دادم بالا، دست‌ هام را کردم تو جیبهاش، راهم را کشیدم،رفتم. نرسیده به درِ پارک، صِداش از پشتِ سر آمد.صدای تندِ قدم‌ هاش و صِدای نَفَس نَفَس‌ هاش هم . برنگشتم به‌ رووش. حتی برای دعوا، مُرافعه، قهر. از در خارج شدم. خیابان را به دو گذشتم. هنوز داشت پُشتم می‌آمد. صدا پاشنه‌ ی چکمه‌هاش را می‌شنیدم. می‌دوید صِدام می‌ کرد.آن‌ طرفِ خیابان، ایستادم جلو ماشین. هنوز پُشتَم بِش بود. کلید انداختَم در را باز کنم ، بنشینم ، بروم. برای همیشه. باز کرده نکرده، صدای بووق – ترمزی شدید و فریاد – ناله‌ای کوتاه ریخت تو گوش‌هام – تو جانم. تندی برگشتم. دیدمش. پخشِ خیابان شده بود. به‌روو افتاده بود جلو ماشینی که بِش زده بود و راننده‌ش هم داشت توو سرِ خودش میزد. سرش خورده بود روو آسفالت، پُکیده بود و خون، راه کشیده بود می‌رفت سمتِ جوویِ کنارِ خیابان. ترس‌خورده – هول دویدم طرفش. بالا سرش ایستادم.مبهوت.گیج.مَنگ.هاج و واج نِگاش کردم.توو دستِ چپش بسته‌ی کوچکی بود. کادو پیچ. محکم چسبیده بودش. نِگام رفت ماند روو آستینِ مانتوش که بالا شده، ساعتَش پیدا بود. چهار و پنج دقیقه. نگام برگشت ساعتِ خودم را سُکید.چهار و چهل و پنج دقیقه!گیجْ – درب و داغانْ نِگا ساعتِ راننده‌ی بخت برگشته کردم. عدلْ چهار و پنج دقیقه بود!!

 ترانه : « سرت سلامت »

 آلبوم : « دیگه مشکی نمی پوشم »

ترانه سرا و خواننده : « رضا صادقی »

انتشار : « 1390 »


سرت سلامت - دیگه مشکی نمی پوشم - رضا صادقی

ادامه ی مطلب


خواندن در ادامه مطلب
موضوعات : شعر و شاعری ,



آخرین ویرایش : 1392/10/4 ساعت 08:46

مرتبه


قاصدک
ابوالفضل فتحی آزاد | 20:30 - 1391/12/9 | ( نظر میدم [ دیدگاه] آفاسافت: ارسال این پست از درگاه وای میل آفاسافت: ارسال این پست از درگاه جی میل آفاسافت: اشتراک این پست در لینکیدین اشتراک این پست در فیسبوک

«بسم الله الرحمن الرحیم»

خُردک شرری هست هنوز

برای کسانی که به شعر نیمایی علاقه دارند، در میان نامهای ماندگار، مهدی اخوان ثالث قله‌ی بلندی است که دست نیافتنی تر به نظر می‌رسد. شعرهای او بسیار محکم و فخیم است. دایره‌ی واژگان او گسترده‌تر از دیگران است و با ظرافت مسایل جامعه‌ را مورد اشاره قرار می‌دهد. با توجه به تسلطی که بر تاریخ و اسطوره‌ها دارد و قوت بی‌بدیلش در داستان سرایی ، شعرهایش جذاب و خواندنی هستند. اما خواننده‌ای از شعر او لذت می‌برد که با حوصله باشد و ادبیات را بشناسد. قبل از اینکه شعر زیبای قاصدک ، اثر جاوید مهدی اخوان ثالث را بخوانید داستان کوتاهی که در ادامه آورده می شود را دنبال نمایید. " روزی روزگاری عاشقی در گوشه ای نشسته و غم گرفته بود ،از یار و یاورش دور بود و غمی بالاتر از غم عاشقی در دل داشت ، در حالی که اشک می ریخت و هق هق دلتنگی به سر میداد قاصدکی  بر روی دستان اون نشست ، گویا از سوی کسی آمده بود ، قاصدکی که انگار  شبنمی بر روی آن نشسته بود ، شبنمی که بوی اشک میداد ، بوی عاشقی میداد و در نگاه آن شبنمی که بر روی قاصدک نشسته بود چشمان خیس یارش نمایان بود ، عاشق دلتنگ تر شد و بغض گلویش را گرفت  ، قاصدک را با دستانش گرفت و  با آن درد دل هایش را سر داد و بر آن بوسه  ای زد  و در جواب با نفسی از اعماق وجودش قاصدک را فرستاد ،  اما قاصدک پرپر شد ، شکسته شد و از ادامه سفر بازماند ، سنگینی اشکهای عاشق بر روی قاصدک مانع سفر کردن او شد ، تمام درد دل ها بر باد رفت و تمام اشکهای عاشق نیز بر زمین ریخت  ، عاشق از دلتنگی شکسته شد و معشوق نیز در آن سوی دنیا همچنان منتظر قاصدک ماند تا از این انتظار تلخ پر پر شد. "


ترانه : « قاصدک »

 شاعر: « مهدی اخوان ثالث »

 آلبوم : « پرچم مشکی »

خواننده: « رضا صادقی »


قاصدک




خواندن در ادامه مطلب
موضوعات : شعر و شاعری ,



آخرین ویرایش : 1392/10/5 ساعت 07:08

مرتبه




 
اشتراک در خبرنامه
نظر سنجی
نظرتون درباره اینترفیس جدید آفاسافت برام مهمه








دردانه هایی از گنجور
جراید
آپارات
آمار بازدید
تعداد مطالب :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :